تبليغاتX
كتيبه‌
 
یکشنبه 23 مهر1385

 

دعوت‌نامه

 

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم بعضی‌وقت‌ها خجالت می‌کشم از خودم بابت کارهايی که کرده‌ام. بابت نکرده‌ها بیشتر. از کارهای کرده یکی همین انتشار نشریات کاغذی است که باعث قطع درختان و جنگل‌ها ‌شده‌ایم و از نکرده‌ها هم عدم انتشار نشریه‌ای مطلوب است و به گردن نگرفتن تاوان خون درختان قطع‌ناشده! چه می‌شود کرد؟ بختکی است که از دوران تحصیل در دبیرستان به جانم افتاده و فکر نمی‌کنم به ضرب هیچ دگنکی رهایم کند. دبیرستان و دانشگاه و کار و پس از آن با بوی کاغذ و مرکب گذشت و هنوز هم تصور زندگی بی‌آن دشوارترین است.

القصه؛ این‌روزها به‌اتفاق جمعی از سوته‌دلان، زیر سقف بام کویر جمع شده‌ایم و خودمان را دوباره گرفتار کرده‌ایم. بسیار هم شنیده‌ایم که هیچ آدم عاقلی در این شرایط... بگذریم. ماجرا زیاد پیچیده نیست. من کرمان را سخت دوست دارم  (رمز و رازش را هم از من نپرسید بلکه توی کتاب‌های استاد باستانی پاریزی بجویید) و برای ماندن در این خاک دامن‌گیر دنبال بهانه بودم و بهانه، خودش آغوش گشود. اعتراف می‌کنم که اگر این بهانه هم نبود خودم بهانه می‌ساختم و به دامانش می‌آویختم.

فرق این‌بار با دفعات پیش این است که علاوه بر آشنایی با عزیزان سوته‌دل کرمانی، دوستان بسیاری در عالم مجازی هم یافته‌ام. این فرصت برایم غنیمت است و می‌خواهم اگر بشود از این امکان برای رونق بیشتر صفحات و اوراقی که منتشر می‌کنیم بهره ببریم. نقش من این‌بار بیش‌تر از فراهم کردن زمینه برای دوستان و جوانان پرنفس نیست. شاید همین جمع اگر حتا در پایتخت اقدام به چنین کاری می‌کردند فارغ‌البال بودند و خون‌دل کم‌تری می‌خوردند اما چه می‌شود کرد؟ بالاخره باید از جایی شروع کرد. تقدیر خود‌خواسته و ساخته‌ی ما نیز چنین است.

همین‌جا و از این روزنه‌ی کوچک از همه‌ی دوستان و اساتید عزیزی که که جمع کوچک و البته صمیمی ما را قابل می‌دانند تقاضا می‌کنم ما را از نوازش‌های قلمشان محروم نفرمایند. در اولین شماره‌ی بام، مختصری از دغدغه‌هایمان نوشته‌ام که بخشی از آن را در ادامه می‌آورم. مطمئنا، کرمان در منظر ما پاره‌ای از ایران عزیز است و  بهانه‌ای است تا در پرتو آن از دغدغه‌هایمان بگوییم و بنویسیم. زمینه‌هایی چون فرهنگ، هنر و جامعه و حتا ورزش مرز نمی‌شناسند. تلاش ما در این گوشه‌ی کره‌ی خاک این است که در اخبار و گزارش‌هایمان از مسایل دور و بر خودمان بگوییم اما مطمئنا طنین قلم همه‌ی هم‌زبانان و هم‌وطنان در هر کجا که باشند در قلب‌های ما و مخاطبانمان  ضربه‌ی بیداری خواهد زد. نشانی ایمیل موقت بام را در زیر می‌آورم تا روزی که سایت نشریه هم پا بگیرد و ارتباطمان آسان‌تر برقرار شود.

Baamekavir [@] gmail.com

 

این هم بخشی از اولین سخن نخست در بام کویر:

بزرگ‌ترين رسالتی كه برای يك رسانه می‌توان متصور شد، آينه‌گی است. آينه‌گی البنه مصايبی دارد كه آينه‌داران به جان می‌خرند تا نقشی را راست بنمايند، شايد «خود»ی شكسته شود. گو اين‌كه آينه‌ها جنس‌ متفاوتی دارند اما رسم آينه شكستن، رسم ديرپايی است و حاصلش قطعات ريز و درشتی است كه تصويرهای كج و معوج از خويش و ديگران را عرضه می‌كنند. با اين ايده سخت می‌شود مخالفت كرد كه جهان رسانه‌ای شده، جهان واقعی نيست. جهانی است همراه با قضاوت‌ها و جانبداری‌ها اما اين، در اصل ماجرا توفيری به‌وجود نمی‌آورد. اصل ماجرا اين است كه بايد خويش و جهان را در آينه ببينيم. بايد چرخه‌ی اطلاعات بچرخد و حرف‌ها و نقد و نظرات درون سينه‌ها چرك نكند. اين بايدها هم ريشه در تجربه‌ای تاريخی از زيستن و تمرين برای بهتر و سالم‌تر زيستن دارد. مخلص كلام اين‌كه يك جامعه‌ی سالم، هميشه آينه‌ی تمام‌نما می‌خواهد، زيبانمايی بيشتر به كار جوامعی می‌آيد كه زشتی‌ها غالبند و زيبايی‌ها مغلوب و اراده‌ای برای تعويض اين دو موقعيت وجود ندارد.

تا اين‌جای كار و برای اين ضرورت‌ها  احتمالا اجماعی وجود خواهد داشت. كسانی كه حتی از مفهوم توسعه‌ی فرهنگی، بااحتياط سخن می‌گويند، در مواجهه با پديده‌ای چون نظام رسانه‌ای و ضرورت توسعه‌ی آن ترديدی به خود راه نمی‌دهند. اما فرسنگ‌ها فاصله است ميان سخن گفتن از اين مفاهيم كلی و انتزاعی تا تاسيس يك رسانه با حداقل استانداردهای پذيرفته شده‌. دشواری‌ها پنهان نيست و پای صحبت هر اهل بخيه‌ای كه بنشينی، از اين افسانه، ماجراها دارد.

اما مهم‌ترين دغدغه‌ی‌ اين‌روزهای ما اين است كه اگر كسی بپرسد _و بايد بپرسد_ كه در اين بازار شلوغ و البته كم‌رونق، ضرورت تاسيس رسانه‌ای نو چيست، چه پاسخی بايد داد؟ به راستی قرار است به چه نيازی پاسخ داده  شود و يا چه خلايی پر گردد؟

واقعيت اين است كه عمده‌ی اصحاب رسانه به‌اضافه‌ی مخاطبان و مسوولان از شرايط كنونی رسانه‌های نوشتاری رضايت ندارند. هر كس به طريقی سعی می‌كند از شرايط حاضر فراتر رود و پنجره‌ای بر اين بن‌بست بگشايد. انبوه تجربيات ناموفق و شكست‌خورده در كنار معدود نمونه‌های موفق محلی، هر كسی را به اين نتيجه می‌رساند كه از خير اين وادی پرخطر و ريسك بگذرد و انرژی و عمرش را در مسيری ديگر به جريان اندازد. ما هم همه‌ی اين‌ها را می‌دانيم. می‌دانيم كه با وجود همه‌ی مجاهدت‌هايی كه در اين عرصه می‌شود، با وجود همه‌ی آب‌باريكه‌ها، جاری ساختن نهری زلال و شفاف كار آسانی نيست اما نيتمان اين است كه دروازه‌ی «بام» را چنان بزرگ بسازيم كه نام‌ها و آدم‌های بزرگ قابليت عبور از آن را داشته باشند. فصل مشترك بزرگی به عظمت «كرمان» را نشانه گرفته‌ايم كه همه‌ی علاقه‌مندان و عاشقانش بتوانند در آن مجال جولان بيابند. به كرمان می‌انديشيم و كريمانش. هر كه بدان تعلق خاطری دارد برايمان عزيز است و خاطرش را می‌خواهيم. «بام » می‌خواهد فصل وصل باشد. می‌خواهيم در اين دريای ناپيدا كرانه، در جستجوی گوهر مراد، تنی به آب بزنيم. در عصر ارتباطات و اطلاعات، شمعی در اين گوشه‌ی كوير بيفروزيم. می‌خواهيم  از بلندای بام كوير، كمی‌ دقيق‌‌تر به دور و بر خودمان نگاه كنيم.  اگر جرات علم كردن اين ادعا را نداشته باشيم كه می‌خواهيم جامه‌ی قوه‌ی چهارم بپوشيم، دست كم می‌خواهيم چراغ قوه‌ای  برداريم و اطرافمان را بهتر ببينيم. بدانيم دور و برمان چه می‌گذرد و البته چه نمی‌گذرد.

مشی ما تعادل و توازن است. سعی‌‌ ما اين است كه از افراط و تفريط در هر عرصه‌ای بپرهيزيم. پرداختن به رويدادها و مسايل ديارمان از منظر فرهنگ و اجتماع اولويت دارد. تاكيد بر برخی موضوعات هم‌چون ورزش _و به‌طور خاص فوتبال_ تكيه بر امواج كاذب و پوشالی نيست. توجه به ضرورتی است كه جامعه‌ی جوان ما از آن محروم بوده است. نشاط، سرزندگی و سلامت اين نسل اگر با پديده‌ای چون اين، تلنگری هم بخورد برای همه بايد مغتنم باشد. از منظر ما، فوتبال نسيمی است كه می‌تواند اندكی از گرد و غبار كرختی و سستی را از كالبد جامعه بزدايد، اگر بشناسيم و دريابيمش و البته طوفان است اگر غفلت كنيم و بگذاريم تخديری ديگر به بساطمان اضافه شود...

...تولد بام را در لحظات نورانی ماه مبارك رمضان به فال نيك می‌گيريم و آرزو می‌كنيم اين «متولد ماه مهر» در دامان ديار كريمان، فاصله‌ها را كم‌تر كند و دل‌ها را برای آبادی و سازندگی، نزديك‌تر. اين در به روی همه باز است.

 

 نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی  | 

کتیبه


 

حقوق متن‌های نوشته‌شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ‌ند.