پیش از اینکه همهی پلهها را بالا بیاید، نفسش به شماره افتاده بود. دم در اتاق، دو کتاب و برگهای به دستم داد و رفت. رویش بیتی از اسرافیلی را نوشته بود:
همزاد کویریم ولی سوز عطش نیست
این قافله از وسوسهی آب گذشتهست
ادامهی مطلب
|
سه شنبه 20 آذر1386
پیش از اینکه همهی پلهها را بالا بیاید، نفسش به شماره افتاده بود. دم در اتاق، دو کتاب و برگهای به دستم داد و رفت. رویش بیتی از اسرافیلی را نوشته بود: همزاد کویریم ولی سوز عطش نیست این قافله از وسوسهی آب گذشتهست ادامهی مطلب ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
پنجشنبه 15 آذر1386
با مساعدت شاعر؛ «دارم به ساعت مچیام فکر میکنم» به بازار کرمان رسید. دوستانی که پیگیر ماجرا بودند میتوانند به شهر فرهنگِ انتهای شفا مراجعه بفرمایند. مطمئن باشند ناشر، ناشی نبوده که 2600تومان را چسبانده پشت جلد. ساعت مچیاش مرغوبتر از این حرفهاست. ادامهی مطلب ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
|
پنجشنبه 8 آذر1386
حضرت حروف، غزلی خاطرهانگیز و قدیمی را از محمدعلی جوشایی منتشر کرده است. خاطرههایش را بگذارید برای خودم؛ غزل و حظّش هم مال شما. (متن کامل) ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
پنجشنبه 8 آذر1386
بعد برای اینکه زیادی خوشبهحالش نشود، میگویم: مشکل اینجاست که آنوقت، با جمعیّت بیگانه میشوی، از جماعت جدا میافتی! با چشمهای گشاد و اشکآلود نگاه میکند: همین خودت، مگر کم بهت برمیخورد وقتی درددل میکنی و او میخندد! شاید این غصههای کوچک برایش خندهدارند. کسی که شوکت مرگ برایش در هم شکسته، به زخم زبانی کم نمیآورد.
ادامهی مطلب ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
پنجشنبه 1 آذر1386
بعضیها اصولا با «شعر» مشکل دارند، متن پارسال را که خواندم، خندهام گرفت از عبارت معترضهی «در اوج گرفتاری». امسال که اصلا بهانه و فرصت حضور، بهجز ساعتی از مراسم اختتامیه، فراهم نشد. سال به سال، دریغ از پارسال... 1 اولین حبّه را که میخوردی، کُفر میرفت تا اذان بدهد دستِ شیطان به تیغِ زهرآگین، فرقِ خورشید را نشان بدهد اولین حبّه را که میخوردی، ابنملجم به قصر وارد شد دست بر شانهی خلیفه نهاد، تا به بازوی او توان بدهد 2 دومین حبّه زیر دندانت، له شد و قطره قطره پایین رفت که از آن میزبان بعید نبود، شهد اگر طعم شوکران بدهد دومین حبّه را که میخوردی، جعده هم در کنار مأمون بود جگری تکهتکه میشد تا، تشتی از خون به قصّه جان بدهد ادامهی مطلب ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
|
|
|
|
حقوق متنهای نوشتهشده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظند.
|
||