چهارشنبه 29 خرداد1387
تنها به خواب،
وقت ملاقات میدهی
پُف کرده چشمهای من از بس ندیدمت!
وقت ملاقات میدهی
پُف کرده چشمهای من از بس ندیدمت!
● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
|
چهارشنبه 29 خرداد1387
تنها به خواب،
وقت ملاقات میدهی پُف کرده چشمهای من از بس ندیدمت! ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
یکشنبه 26 خرداد1387
ظرفهای ظهر را
شستهام چای دم کشیده شام حاضر است تو فقط چروک درد را اُتو بزن! ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
پنجشنبه 23 خرداد1387
خون به مغزم نمیرسد انگار
گیسوانت دوباره کوتاهند؛ مویرگهایِ قلب من یعنی! ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
دوشنبه 20 خرداد1387
این زخم محال است مداوا بشود
گیسوی تو را بگیرد و پا بشود بگذار که لبتشنه بمیرد، برگرد! کاری نکنی دهان او وا بشود. ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
جمعه 17 خرداد1387
مبتلا شدم به خندههای کودکانهات
اشکهای عاشقانه تیلههای بازیات شدند. گاه فکر میکنم: خوب میشدم اگر ندیده بودمت! ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
سه شنبه 14 خرداد1387
دوبُعدیهای سرگردان نمیدانند
آغوش زمین تنگ است حجم اشتیاقم را قیامت چارهی خوبیست. ● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
|
|
|
|
حقوق متنهای نوشتهشده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظند.
|
||